2 - بيان ديگر بدا و در واقع بدا مصطلح نزد شيعه ، اين است كه بگوييم گاهى خواست خداوند به چيزى تعلق مىگيرد و آن خواست ، مطلق است ؛ چنين خواستى بدون ترديد تحقق مىيابد ؛ ولى گاهى خواست خداوند مطلق نيست ؛ بلكه خواست او بسته به فراهم شدن ابزار و زمينهها است .
مثلا خواست خدا اين است كه كسى صد سال عمر كند ؛ مشروط بر اينكه زنا ننمايد ، با نزديكان قطع رابطه نكند ، نفرين شده پدر و مادر نباشد ، مال حرام نخورد و . . . ؛ و در صورت انجام هركدام از اين گناهان ، قدرى مشخص از عمر كاهش يابد ؛ و يا مقدّر گشته كسى پنجاه سال عمر كند ، چون مقتضاى حال او به صورتى است كه صدقه نمىدهد ، با خويشان رابطه ندارد ، امر به معروف نمىكند و . . . ، زيرا هركدام از اينها بر عمر مىافزايد . حال اگر كار نيكى انجام داد ، خواست خدا تغيير مىكند . به عبارت ديگر ، با تغيير شرط ، مشروط نيز تغيير مىنمايد و البته خدا به حال او آگاه است .
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ . .
. « 1 »
« اوست ، كسى كه شما را از گل آفريد ، و مدتى قرار داد ؛ و تنها او از اجل حتمى آگاه است . » حمران تفسير اين آيهى شريفه را از جعفر بن محمد ( صادق ) سؤال كرد و پاسخ آن را از وى نقل نمود :
هما اجلان ، اجل موقوف يصنع اللّه ما يشاء و اجل محتوم . . . « 2 »
« آنها دو اجل هستند : اجلى كه به خواست خدا بستگى دارد و اجلى كه حتمى است . »
اين تغيير در لوح « محو و اثبات » صورت مىپذيرد ؛ و البته خداوند چون بشر را آفريده و به ذرهذره سلولهاى او آگاه است ، مىداند انسان چه راهى را طى مىپيمايد و لذا همه چيز ، از جمله مدت واقعى عمر هركس در « لوح محفوظ »
هامش
( 1 ) - انعام ، 2 .
( 2 ) - تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 354 .