اما در پى گزينش او بهعنوان خليفه چهارم ، هر از چندگاهى به مسأله خلافت مىپرداخت و واقعيّات بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله را مطرح مىساخت تا اذهان مسلمين به حقايق آشنا شده و تاريخ آنگونه كه هست نگاشته شود .
آن حضرت در خطبههاى متعدّد ، حكومت خلفاء ثلاثه را غاصبانه مىدانست و انتصاب صريح خود را از جانب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ياد مردم در خواب غفلت خفته مىآورد .
خطبههاى آن حضرت در اين مورد ، انديشمندان اهل سنّت را در عذاب وجدانى عميق قرار دادهاست . آنان نه مىتوانند اعتراضهاى بر جستهترين صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله را ناديده بگيرند و نه توان اعتراف صريح به حقايق را در خود مىبينند .
آن حضرت در خطبه شقشقيه كه بخشهائى از آن گذشت ، چنين مىفرمايند :
« أَمَا وَاللَّه لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ وَإِنَّهُ لِيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا . يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ ، وَلا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ ؛ فَسَدَلْتُ ذُونَهَا ثَوْباً ، وَطوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً .
وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ ، يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ ، وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ !
فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى ، فَصَبَرْتُ وَفي الْعَيْنِ قَذًى ، وَفي الْحَلْقِ شَجاً ، أَرَى تُرَاثي نَهْباً » .
به خدا قسم پسر ابوقحافه ( عبداللَّه ابوبكر ) جامه خلافت را به بر كرد ، حال آنكه مىدانست من براى اين منسب همانند محور وسط آسيا هستم ، علوم و دانشها از سرچشمهء فيض من چون سيل سرازير مىشود و هيچ پرندهاى را توان رسيدن به علم و دانش من نيست .
من در اين حال ، جامهء خلافت را رها كردم و پهلو از آن تهى نمودم .
در اين انديشه بودم ، آيا بىيار و ياور و با دست بريده حقّ خود را مطالبه كنم و يا اينكه براين ظلمت و تاريكى كه پديد آمده صبر كنم ، محيطى كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير و
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: على غضنفرى
ص٥٨