بفرستم تا گردنهاى شما را بزند و فرزندانتان را به اسيرى و اموالتان را به غنيمت برد .
عمر گفت :
« فَما تَمَنَيْتُ الامارَةَ الّا يَومئِذٍ وَجَعَلْتُ انْصَبُ لَهُ صَدرى رَجاءً انْ يقولَ هُو هذا ، فَالْتَفَتَ فَاخَذَ بِيدِ علىّ وَقال : هُوَ هذا ، مَرَّتين » .
فرمانروايى را جز آن روز آرزو نكردم ، من سينهام را برافراشته نمودم تا اينكه پيامبر مرا نشان كند ، ولى او دست على را گرفت و دوبار فرمود : آن مرد اين است .
اين روايت را احمد در مسند و در بخش فضائل على عليه السلام آوردهاست و برآن اضافه نمودهاست :
عمر به ابوذر گفت : منظور پيامبر چه كسى است ؟ ابوذر گفت : تو كه نيستى ، بلكه همان است كه دارد كفش را وصله مىزند و آن على عليه السلام بود . « 1 »
امام عليه السلام در خطبه شقشقيه آنجا كه مىفرمايند :
« ينحدر عنى السّيل ولا يرقى الى الطّير » .
آگاهى خليفه اول را به علم و دانش خودش آشكار نمودهاست ، بىترديد او نيز يكى از اصحاب و نزديكان پيامبر بوده و همواره احاديث و روايات پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله را در وصف على مىشنيدهاست ، آنجا كه مىفرمود :
« انَا وَعلىٌّ مِنْ شَجَرةٍ واحِدَةٍ وَالنَّاسُ مِنْ اشْجارٍ شَتَّى » . « 2 »
من و على از يك درخت و بقيه انسانها از درختهاى مختلف ديگرند .
« انْتَ أخى فِى الدُّنيا وَالآخِرَةِ » . « 3 »
تو برادر من در دنيا و آخرت هستى .
هامش
( 1 ) - شرح حديدى ، ج 9 ، ص 154 .
( 2 ) - بحارالأنوار ، ج 38 ، ص 309 .
( 3 ) - بحارالأنوار ، ج 8 ، ص 185 .