( 37 ) نامه به دوستشان دكتر عبدالرحيم جلايى ( 9 )
بسمه تعالى
السلام على الدكتور الكبير و الرحمة و الرضوان .
گرچه چند روز پيش اين حقير درويش و دلريش مكتوب نامحبوبى به خدمت ذى قيمت ارسال ، ولى على ضيق المجال و تشتت الاحوال ، اين جملات را نيز به رشته كشيده ، مزاحم گرديد . نزديكهاى انقراض ماه مرداد است و انقضاى جناب تابستان بعيد نيست . در اواخر آن بچههاى ما به مدرسه نامنويسى شوند و احتياج به سجل احوال و ثبت آمار پيدا كنند . اگر به مقام شامخ دكاتره ملالى و كلالى و نقص و زوالى وارد نشود ، امر اكيد توليد فرمايند بعضى از ارباب محاضر - صانهم اللَّه عن الزلازل و المخاطر و نبههم على امور خطيره على عاتقهم من تكاليف اللَّه و تكاليف الناس - كه شناسنامههاى بچهها و سند ازدواج را تنظيم فرموده و اين زحمت را ( زبانم لال ) كه ملتزم شدند ، به پايان برسانند .
آن دوست خوش قيافه - كه در منزل آن جناب ما را مشمول مراحم كرد و با زبان جذابتر از قيافه خود دل ما را به رشته مهر ودادش زنجير نمود - چه شد كه از دلش برفتيم تا از ديدهاش بگشتيم ، آرى خوبان وفا ندارند ، اى جمع پاكياران :
لاترقبوا وفاء من صاحب الجمال
ولى در خواستى كه از صد فرسخ برخيزد ، مشكل در دلى آن هم كالحجاره فرو نشيند ، الا ان الحاجة وادارتنى و اللزوم قس قَورنَى فيالوارتُ على قلبكم الرقيق و