( 29 ) نامه به دوستشان دكتر عبدالرحيم جلايى « 1 » ( 1 )
بسمه تعالى
السلام منى على الاخ العلايى فى العصر الطلايى الدكتور العارف بالطب اى الجلايى و رحمة اللَّه .
و بعد ، بعيد نيست كه از نعمتهاى غير مترقبه و نوادر و اعاجيب دهر شمرد اين شق القمر شما را كه ابتدا به نامه نگارى و ابراز مراحم فرمودهايد به به واقعاً معجز نما است و بايد اميدوار به صلاح دنيا و اصلاح دلها شد ، ولى خدا ختم به خير فرمايد و اولين نامه شما عنوان آخرين نامه را هم به خود نگيرد .
و اما قسم به ترك تسبيح خوارى گمان مىكنم كه تسبيح پيدا نكردهايد و الا ذاتيات و جبليات از ذات جدا نمىشود . بشر را قوه جوع و جماع ذاتى است و آتش را حرارت فطرى و روز باشد . اين قسم شما در حالى كه يك تسبيح بسيار عالى در مقابل نظرتان جلوهگر شود ، امتحان گردد .
اگر جسارت نبود ، قصه گربه سلطان كه هميشه عادت كرده بود به گرفتن يك عدد چراغ كوچك قيمتى در مقابل شاه و بس كه كباب و پلو داده بودند ، در مقابل هيچ ميوهاى و غذايى از چراغ رفع يد نمىكرد ، ولى روزى كه يك موش چاق و فربه با عشوه و ناز و بازى و دانش از جلوى او رد شد ، چراغ را انداخت و شكست و به طرف طعمه لذيذتر از عسل خود حمله برد . خلاصه عذر مىخواهم ببخشيد .
و ديگر ، از زحماتى كه در عرض اين ايام تابستان دادم ، حقيقتاً معتذرم و پيش خود
هامش
( 1 ) آقاى دكتر عبد الرحيم جلايى از پزشكان اردبيل و دوستان قديمى و صميمى آية اللَّه مشكينى بودند كه دهها سال با هم در ارتباط بودند و مكاتبات و مراودات بسيارى بين ايشان جريان داشته است .