نشسته است . مردم در مدينه فوج فوج به سراغ پيامبر مىآيند . پيامبر صحبت مىكند و آنها دقت مىكند و اسلام مىآورند :
« إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ » . « 1 »
گروهى از يمن رسيد ، در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله ايستادند ، صحبت كردند . يك نفر از ميان اينها خيلى جرى و بىباك بود ، شروع به سخن كرد . هر چه پيامبر فرمود ، قبول نكرد و هر چه استدلال كرد ، هتاكى نمود . پيامبر صلى الله عليه و آله كاملًا ناراحت شد تا آنجا كه در قيافه حضرت اين ناراحتى ظاهر شد . حضرت سر به پايين انداخت و فكر كرد و در نظر داشت دستور كيفرى براى اين انسان هتاكى صادر كند . آن گوينده هم چشمش را به جمال حضرت دوخته بود . نگاه كرد و ديد رنگ حضرت تغيير پيدا كرده و حضرت سر پايين انداخت . همان جا جبرئيل امين رسيد . « يا رَسُولَ اللهِ ، انَّ رَبَّكَ يقرئُكَ السَّلام » ؛ خدايت سلام و درود بر تو مىگويد و مىفرمايد اين مرد انسانى سخاوتمند است . اين جمله را گفت و رفت . پيامبر وضعش عوض شد ، رنگش صورتش به حال عادى برگشت و قيافهاش بشاش شد ، سر بالا كرد و فرمود : اگر خدايم به من خبر نداده بود كه تو سخاوتمندى ، دستورى براى كيفر مشكلت مىدادم . گفت : آيا خداى تو سخاوت را دوست دارد ؟ فرمود : آرى « ان اللَّه جميل و يحب الجمال » . بعضى اين جمله را اين طور معنا كردهاند كه خدا زيباست و زيبايان را دوست دارد . « ان اللَّه جميل » ، يعنى خدا تمام صفتهاى زيبا را دارد و از تمام صفتهاى نازيبا منزه است و سبحان اللَّه و از آن بالاتر به ما مىگويد : « تَادَّبوا بِآدابِ اللَّه » .
بياييد مثل من صفات جميله پيدا كنيد كه شما را جانشين خود كردم و « تخلّقوا باخلاق اللَّه » . خداى من زيبايى را دوست دارد . سخاوت از زيباترين صفات انسانى است . اين دو مورد در اين جمله است :
1 . او ديد پيامبر با او رابطه پيدا كرد ، سخن او را شنيد وضعش تغيير كرد .
2 . او ديد آن خدا خدايى است كه همه زيبايىها را دوست دارد ، گفت : « اشهَدُ انَّكَ مُحَمَّدٌ رَسُول اللهِ » .
هامش
( 1 ) سورهء نصر ، آيهء 1 .