بينايى و شنوايى داديم تا بتواند خير خود را درك كند ، بر كسب خصايل ملكوتى قوت يابد ، و خود را از اين حضيض بالا بكشد :
« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً » ؛
ما راه را نمايانديم ، اين انسان است كه يا شاكر مىشود و شكرگزارى مىنمايد .
و يا كفران اين نعمت بزرگ مىنمايد .
با هدايت انبيا و اولياست كه بشر مىتواند روح خود را تربيت نموده و صفات روحى را تكامل بخشد . آن گاه ، جهان با همه وسعت بر او تنگ و تاريك مىشود و او در آرزوى ايصال به ملكوت و مطلوب لا يموت سر از پاى نمىشناسد .
خطبه همّام ، خطاب چنين انسانى است به آن جوان ملكوتى ، كه در مكتب على بن ابىطالب عليه السلام تربيت شده و در پرتو انفاس قدسيه او به دايرهء اهل تقوا پا نهاده است .
بديل بى بديل قرآن ، و در استوار ايمان ، امير مؤمنان على عليه السلام از او انسانى ساخته است كه در برابر آن خطابه غرّا تاب نمىآورد و جان به جان آفرين تسليم مىكند .
لَوْ لَاالْأَجَلُ الَّذِى كَتَبَ اللَّهُ
[ لَهُمْ
] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِى أَجْسَادِهِم ؛
اگر اين چنين نبود كه خداوند براى هر انسانى مدتى را مقرر كرده است كه در اين حضيض بماند ، روح متقين قفس پيكر آنان را مىشكست و به عالم بالا پر مىگشود .
خبر دارى اى استخوانى قفس * كه جان تو مرغى است نامش نفس
اهل تقوا صفات ملكوتى خويش را اين گونه تقويت كردهاند .
مرحوم كلينى رحمه الله ضمن حديثى در كتاب ايمان و كفر اصول الكافى مىنويسد : روزى حمران بن اعين - كه از اصحاب امام باقر عليه السلام بود - خدمت آن امام همام رسيد و پس از پارهاى مذاكرات به حضرت عرضه داشت : آن گاه كه ما به خدمت شما مىرسيم ، دلهاى ما نرم و از ( نداشتن تنعمات ) اين دنيا تسلى مىيابد ؛ اما آن گاه كه بر مىخيزيم و مىرويم ، ديگر بار آلودهء دنيا مىشويم . [ اين چگونه است ؟ ] .