امور به يكديگر مشتبه شوند ، به پاكيزهترين آنها راه نماى و چون ميان عقايد خلاف بر خيزد ، تو مرا به آن مذهب رهبرى كن كه بيشتر مورد رضاى توست .
امر بهلول واقع شد بين اين كه يا حيثيت خود را از دست بدهد و با وجود عظمتى كه دارد ، با ديوانگان محشور و مأنوس گردد و يا اين كه قاضى القضات حكومت منصور شود و همچون ابو يوسف ، حكم به جدايى زن سه طلاقه در مجلس واحد از شوهر خويش بدهد . از اين رو بود كه وقتى از خدمت امام باقر عليه السلام بيرون مىآيد ، پس از پيمودن فرسنگها راه ، نامهاى به دست او مىرسد كه در آن نوشته شده است : « ج » ؛ يعنى اى بهلول ، اگر مىخواهى خير الشرّين را برگزينى ، تنها راه جنون است .
آخوند دربار شدن و در كسوت « وعاظ السلاطين » درآمدن امر كوچكى نيست .
كسانى كه وعاظ السلاطين حكومتهاى جور بودهاند ، واللَّه ! جرمشان در عالم اسلام از خلفاى وقت بالاتر بود ؛ زيرا اگر آنان با خلفا موافقت نمىكردند ، مردم نيز آنان را نمىپذيرفتند .
وقتى بهلول عاقل در كسوت ديوانگى وارد كاخ منصور مىشود و آن دار الاماره و بارگاه و سقف و فرش و تجملات را مىبيند ، جملات بسيار پر بارى مىگويد كه در آن مجلس انقلابى ايجاد مىكند . مىگويد :
لقد رفعت الطين و وضعت الدين ؛
در اين ساختمان باشكوه سنگها بر روى هم گذاشته شده و بالا رفته است ، اما دين خدا افول كرده و منحط گرديده است .
هر چه بر زرق و برقهاى باطل افزوده گردد ، از كمال انسانيت صاحبان آنها كاسته خواهد شد . آن گاه بهلول ادامه مىدهد :
رفعت الجص و وضعت النص ؛
گچها بالا رفته و مرتفع گرديده ، اما كلمات الهى و نص خداوندى در اين عصر فرو ريخته است .
اى منصور ، پيامبر ما رسول رحمت بود ، اما تو قبّهء حمراء درست كردهاى و هر
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٢٦