هر مشقتى كه بود ، او را به تحصيل علوم دينى گماشت و ديرى نگذشت كه بر اثر مراقبت و دقت ، شيخ به مقامى رسيد كه زبانزد خاص و عام گشت . پدر شيخ مرتضى انصارى روزى او را در مسجد بزرگى ديد كه بر فراز منبر نشسته و بزرگان و علما از محضر او استفاده علمى مىكنند . رسائل مىگويد ، مكاسب تدريس مىكند ، شيخ مفيد را رد مىكند ، روايت مىگويد و تحقيق مىكند . پدر - كه نتيجه زحمات خويش را به عيان مىديد - با ناباورى نگاهى كرد و گفت : « اين مُرتَض من است » ؟
سعى كنيد به مقامى برسيد كه افراد با حيرت به شما نگاه كنند و بر مقامات عالى شما غبطه بخورند . هوى و هوس ، خوردن و خوابيدن و شهوترانى و اتباع از دنيا اسارت است . اين اغلال را از خود باز كنيد ، زنجيرهاى هوى و هوس را از خود بگشاييد ، انسان باشيد ، طيران كنيد و بدانيد كه در اين راه رفيق شما تقواست و با همراهى اين رفيق به مقصد خواهيد رسيد .
گفت پيغمبر كه اندر اين طريق * با وفاتر از عمل نبود رفيق
اجازه دهيد به مناسبت ، مطلبى را عرض كنم . حوارى به كسانى مىگويند كه پول مىگيرند و در قبال آن لباس مىشويند و اين لفظ به طرفداران انبيا و ائمه نيز اطلاق مىشود ؛ با اين تفاوت كه آنان در برابر اجر الهى قلوب افراد را شست و شو مىدهند .
دو نفر از حواريون حضرت على عليه السلام حبّه غروى و نوف بكالى هستند . آنان مىگويند شبى در مسجد خوابيده بوديم كه ديديم شخصى به سوى ما مىآيد ، اما حالتش طبيعى نيست ، دستش را بر ديوار مىگذارد و آهسته آهسته قدم بر مىدارد .
هنگامى كه به نزديكى ما رسيد ، ديديم مولايمان على بن ابىطالب عليه السلام است و مشغول تلاوت آيات آخر سورهء آل عمران است :
« إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ . . . » .