شعر
جز آستان توام در جهان ، پناهى نيست * سر مرا بجز اين در حوالهگاهى نيست
( حافظ )
شعر
اى كه هرگز فرامشت نكنم * هيچت از بنده ، ياد مىآيد ؟
( سعدى )
شعر
نمىآيى ، نمىخوانى ، نمىجويى ، نمىپرسى * چرا از آشنايان ، اين قدر كس بىخبر باشد
( صائب )
شعر
بس كه بر نالهء دل ، گوش ندادى آخر * هم دل از ناله و هم ناله ز تأثير افتاد
( فروغى بسطامى )
شعر
اى خواجه ، جفا و جور تا كى ؟ * آخر همه كس غلام دارد
( نياز )
شعر
تغافل تا به كى ؟ حرفى ، نگاهى ، گوشهء چشمى * جفا قدرى ، ستمْ حدّى و جورْ اندازهاى دارد
( مجذوب )
شعر
من از حكايت عشق تو لب نخواهم بست * مگر دمى كه ببندد اجل ، دهان مرا
( ذوقى )