لغت :
فَراش جمع « فراشه » و آن به معنى پروانه است . مبثوث اسم مفعول به معنى پراكنده شده ، و عهن منفوش يعنى پشم حلاجى شده و از هم باز شده .
تفسير :
روزى كه مردم همانند پروانههاى پراكنده شوند .
و كوهها همانند پشم رنگارنگ حلّاجى شده در جَو متلاشى گردند .
[ ملاك سعادت و شقاوت ]
( آيهء 6 و 7 ) ( فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَ زِينُهُو * فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ )
تفسير :
اما كسى كه عملهاى وزن شدهاش سنگين و پر ارج باشد ؛ يعنى عقايد و اعمالش نيك باشد .
پس او در يك زندگى رضايتبخش خواهد بود كه از هول و هيبت آن روز ، ترسان و هراسان نباشد و جاى او در جنة المأوى باشد .
( آيهء 8 - 11 ) ( وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَ زِينُهُو * فَأُمُّهُو هَاوِيَةٌ * وَ مَآ أَدْرَلكَ مَاهِيَهْ * نَارٌ حَامِيَةُم )
لغت :
امّ در اين جا به معنى جايگاه است .