تفسير :
ابو جهل و وليد و مشركان ، نسبتهاى ناشايسته به پيغمبر مىدادند . عاقبتْ وليد گفت :
مَا هُوَ إلّاسِحْرٌ يُؤْثَرُ : اين سخنان به گوش مبارك حضرت رسيد ، بسيار ملول شد .
و اين آيه و نوزده آيهء بعد در بارهء وليد نازل شد ، خداوند مىفرمايد :
مرا با آن كه آفريدم ( يعنى وليد ) تنها گذار ، يا مرا با آن كه به تنهايى او را آفريدهام و در خلقت او شريك ندارم واگذار ، يا مرا با آن كه او را آفريدم در حالى كه او تنها بود و هيچ مال و اولاد و انصار و يارانى نداشت واگذار .
و براى او مالى گسترده و پرفايده و فراوان قرار دادم . ميان مكّه تا طائف آن قدر شتر و اسب و گوسفند داشت كه به حساب در نمىآمد .
و پسرانى حاضر ( در مكّه يا در مجالس اعيانها يا آمادهء خدمت ) دادم .
و براى او ( بساط جاه و مال و اولاد ) به فراوانى گستردم .
و گفته شده : به جهت كثرت جاه و خدم و حشم و نسب و حسب ، به « وحيد قوم » ملقَّب شد .
ثُمَّ يَطْمَعُ . . . : باز هم طمع دارد كه به اموال و اولاد و جاه او بيفزايم .
( آيهء 16 و 17 ) ( كَلَّآ إِنَّهُ كَانَ لِأَيتِنَا عَنِيدًا * سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا )
لغت :
إرهاق يعنى وادار كردن .
صَعود گردنهاى كه بالا رفتن آن سخت باشد .
تفسير :
نه هرگز نمىافزايم ؛ زيرا او پيوسته با آيات و نشانههاى توحيد و رسالت پيامبر ما عناد مىورزد و با اين كه به حق بودن آن علم دارد نمىپذيرد و انكار مىكند .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٢٣