[ دعاى نوح ( ع ) ]
تفسير :
نوح به قوم خود گفت : اى قوم من ، بىترديد من براى شما بيمدهندهاى آشكارم .
كه خدا را بپرستيد و از او پروا داشته باشيد و از من اطاعت كنيد .
تا خداوند گناهان شما را بيامرزد و ببخشايد ، يا خدا بعضى از گناهان شما را بيامرزد ، يعنى گناهانى كه قبل از ايمان آوردن مرتكب شدهايد ؛ زيرا ايمان ، ذنوب ماقبل را عفو مىنمايد نه گناهانى كه بعد از ايمان آوردن مرتكب شويد . و شما را تا مدتى معين - يعنى اجلى كه بر هر زندهاى به طبع اولى نوشته شده - مهلت دهد و پيش از آن به كيفر اعمالتان نرساند . همانا اجلِ خدايى هرگاه فرا رسد هرگز به تأخير نمىافتد اگر بدانيد . يعنى كسى را كه اجلش رسيد مهلت ندهند و اصلًا چاره و تدبيرى در آن نباشد . پس پيش از آن به طاعات و عبادات مبادرت كنيد .
نزد بعضى از مفسّران مراد از اجل ، روز قيامت است ، يعنى البته قيامت ، آينده است و از وقتى كه براى آن مقرّر است ، وقوع آن مؤخر نمىشود .
( آيهء 5 و 6 ) ( قَالَ رَبّ إِنّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلًا وَ نَهَارًا * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَآءِى إِلَّا فِرَارًا )
تفسير :
حضرت نوح عليه السلام نهصد و پنجاه سال قومش را دعوت نمود . ايشان سركشى نموده ، عناد ورزيدند و ايمان نياوردند و در ايذاء آن حضرت كوشيدند و به حدّى او را مىزدند كه از بدنش خون جارى مىشد و حضرت تحمّل و صبر مىنمود . ولى چون از ايمان ايشان مأيوس شد : « 1 » گفت : پروردگارا ، من قوم خود را شب و روز به توحيد و ايمان و عبادت تو دعوت كردم و در دعوت تقصير نكردم ؛
اما دعوت من براى آنها جز فرار از حق نيفزود .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ذيل آيهء شريفه .