تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
تفسير : ياد آور زمانى را كه در پايان روز اسب‌هاى نجيب و تندرو بر او عرضه شدند ، پس به تماشاى آنها سرگرم شد تا وقت ذكر يا نافلهء او گذشت . ( آيه 32 ) ( فَقَالَ إِنّى أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبّى حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ ) لغت : أحببت حبّ الخير يعنى دوست داشتن اسب را بر ياد و ذكر خدا ترجيح دادم . مقصود از خير در اين جا خيل و اسب است . توارَتْ فعل ماضى از باب تفاعل و مصدر آن توارى و آن به معنى پنهان شدن است و فاعل توارت شمس است كه مؤنّث مجازى مىباشد . تفسير : پس گفت : همانا من نا آگاه دوستى اسبان را بر ياد پروردگارم ترجيح دادم تا خورشيد غروب كرد و وقت ورد و ذكر يا نافله گذشت ، پس من ترك اولى كردم . ( آيه 33 ) ( رُدُّوهَا عَلَىَّ فَطَفِقَ مَسْحَام بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنَاقِ ) لغت : سوق جمع ساق است . و أعناق جمع عُنُق و آن به معنى گردن است . تفسير : پس حضرت سليمان به سبب فوت ذِكر يا نافله ، مغموم شد و به جهت تدارك آن به اصحاب خود گفت :
تفسير روان (فارسى) — صفحة 121 | الشيخ علي المشكيني