اين شعرها هزار بار لعنت كن » بنابراين بر تو از طرف خدا به قدرى لعن است كه قابل شمار نيست .
و امّا آنچه از جريان عثمان گفتى براستى كه تو در دنيا ! آتش را بر او افروختى ، سپس به فلسطين رفتى و چون خبر قتل او را به تو دادند گفتى : منم ابوعبداللَّه كه هر زخمى را بخوارم آن را خونى مىكنم ! سپس خودت را نزد معاويه بازداشتى و دينت را به دنياى او فروختى !
پس ما تو را به خاطر دشمنى و كينهات سرزنش نمىكنيم و به خاطر دوستى كسى توبيخ نمىكنيم ، و به خدا سوگند كه تو در زمان حيات عثمان او رايارى نكردى و به خاطر كشته شدنش خشمگين نشدى ، واى بر تو اى پسر عاص ! آيا تو نبودى وقتى كه از مكه به قصد ديدار نجاشى بيرون رفتى اين اشعار را دربارهء بنى هاشم گفتى :
« دخترم مىگويد : اين كوچ و سفر به كجاست ؟
و حال اينكه آن سير و سفر از نظر من ناشناخته نيست
گفتم : مرا به حال خودم واگذار كه من مردى هستم
دربارهء جعفر ( طيّار ) آهنگ نجاشى را دارم !
تا او ( جعفر ) را نزد وى ( نجاشى ) چنان داغ كنم
كه در آنجا از روى غرور صورتم را برگردانم
و از بين آنها دشمن احمد صلى الله عليه و آله و سخنگوترين
آنها ( جعفر طيّار ) كه سخن ناروا مىگويد
و مىكوشم تا او ( جعفر ) را نزد عتبه بياورم
هر چند كه چون زر سرخ باشد
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 861
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٨٦١