كنندهتر و شمشير و زبان درازترين آنها بود زنده را مىكشت و مرده را نكوهش مىكرد ! و تو از جمله قاتلان عثمانى و ما تو را به خاطر او مىكشيم !
و امّا اميدوارى تو به خلافت ، تو روشن كنندهء چوب آتش زنه آن نيستى ( شايستگى آن را ندارى ! ) و بر ديگران در ارث بردن آن امتيازى ندارى !
و شما اى بنى هاشم ! عثمان را كشتيد ، و اين حق ماست كه تو و برادرت را در برابر آن بكشيم ! و امّا پدرت خداوند شرّ او را از ما دفع كرد ، و ما را از شر او نگهداشت !
و امّا تو ، به خدا سوگند كه اگر تو را به خاطر عثمان بكشيم گناه و بازخواستى بر ما نيست !
پس از او مغيرةبن شعبه زبان به تكلّم گشود ، پس از دشنام به على عليه السلام گفت : به خدا سوگند ، من در قضيّهاى كه او خيانت كرد ، براو عيب نمىگيرم و دربارهء گرايش و تمايلش در حكومت حرفى نمىزنم ولى او عثمان را كشت ! اينها را گفت و ساكت شد !
پس از همهء آنها حسنبن على عليهما السلام لب به سخن گشود ، پس ازحمد و ثناى خداى متعال و درود و تحيّت بر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
« اما بعد ، اى معاويه ! اينها نبودند كه به من ناسزا گفتند ، بلكه تو مرا دشنام دادى ؛ دشنامى كه به گوشم آشناست و حسّ بدبينىام از آن آگاه است ، و اين خصلتى است كه تو بر آن پايدارى و ستمى است بر ما و عداوتى با محمد و اهل بيت او ، ولى اى معاويه تو واينان بشنويد تا دربارهء تو ودربارهء اينان بگويم آنچه را كه پايينتر از آن حدى است كه
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 855
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٨٥٥