سوار بر شتر سرخ رنگى بود و تو مهار آن را مىكشيدى و برادرت عتبه آن را مىراند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله همين كه شما را ديد ، عرض كرد :
خدايا آن را كه سوار بر شتر است و آنكه مهار شتر را مىكشد و آنكه شتر را مىراند ، لعنت كن !
اى معاويه ! آيا تو شعرى را كه به شرح ذيل به پدرت نوشتى به خاطر دارى وقتى كه مىخواست اسلام بياورد ، و تو او را مانع مىشدى ؟ !
« اى صخر ! ( ابوسفيان ! ) مبادا روزى اسلام بياورى كه پس از آن همه كشتههايى كه در بدر از دست رفتند ، ما را رسوا مىكنى !
دائيم ، عمويم و سومى آنها عموى مادرم ، و حنظلهء نيكو صفت كه به ما راه سربلندى را نشان دادند !
مبادا مرتكب كارى شوى كه باعث زحمت ما شود ، در حالى كه زنان رقاصه در مكه سراسيمهاند !
بنابراين مرگ آسانتر از گفتهء دشمن است كه بگويد : پسر حرب ( ابوسفيان ) از بت عزّى منحرف و جدا شده است ؟ »
به خدا سوگند ، آنچه از كار خود پنهان مىدارى بزرگتر از آن است كه اظهار مىكنى ! و شما اى گروه ! به خدا سوگند ، آيا مىدانيد كه على در بين اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله خواستههاى نفسانى را بر خود حرام كرد تا اينكه اين آيه نازل شد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ »
« 1 » و اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله بزرگان اصحاب خود را سوى قبيلهء
هامش
( 1 ) - مائده / 87 : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ( طيّبات ) و امور پاكيزهاى را كه خداوند برشما حلال كرده بر خود حرام نكنيد !