قاصد معاويه نام آنها را برد !
حسن عليه السلام فرمود : « چه شده است آنها را سقف بر سرشان خراب شود ؟ ! و ناگهان بدون اينكه بفهمند ، عذاب برايشان نازل گردد !
سپس به كنيزش فرمود : جامهء مرا بده بپوشم !
خداوندا ! از شرّ ايشان به تو پناه مىبرم ، و به وسيلهء تو در گلوگاه آنها مىزنم ( به نيروى تو آنها را دفع مىكنم ) و در برابر ايشان از تو يارى مىطلبم ، پس خداوندا آنها را هرطور كه مىخواهى و هر جا كه خواستى با نيرو و توان خودت از من بازدار ! اى بخشندهترين بخشايندگان ! »
سپس برخاست و رفت و چون بر معاويه وارد شد ، معاويه او را تعظيم و تكريم كرد و در كنار خودش نشاند ، در حالى كه آن مردم به خاطر كينهاى كه در دل داشتند و برترى جويى ، با او برخورد كرده و همچون قهرمانان تبختر ورزيدند !
آنگاه معاويه گفت : يا ابامحمد ! اينها دنبال شما فرستادند و نافرمانى مرا كردند ! پس حسن عليه السلام فرمود : « سبحان اللَّه ! منزل ، منزل تو است و در اينجا اجازه شما شرط است ! به خدا سوگند كه من با نيّتى كه آنها در دل دارند ، اگر آنها را پاسخ گويم ، از زشت گويى نسبت به تو شرم دارم ، اگر آنها بر تو چيره شدهاند از ناتوانى تو خجالت مىكشم ! كدام يك از اينها را ( زشت گويى آنها يا ضعف خودت ) قبول دارى ، و كدام را انكار مىكنى ؟ !
امّا من اگر موضعگيرى آنها را مىدانستم ، با خودم كسانى از فرزندان عبدالمطّلب همانند خود ايشان را مىآوردم ، و حال اينكه من
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 852
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٨٥٢