عزاى دين را بگيرد و غم دين را داشته باشد ! » « 1 »
7 - ابن ابى الحديد مداينى مىگويد : عبيدة بن عمرو كندى بر حسن عليه السلام وارد شد ، در حالى كه آن حضرت با قيسبن سعدبن عباده بود ، ضربتى به روى آن حضرت نواخته بودند ! پرسيد : آن چيست كه در صورت شما مىبينم ؟
فرمود : كه مرا با قيس برخوردى شد !
پس حجربن عدى نگاهى به حسن عليه السلام كرد و گفت : هر آينه دوست داشتم كه تو پيش از امروز زندگى را ترك گفته بودى و آن اتّفاق پيش نمىآمد ! براستى كه ما بدانچه نمىخواستيم بازگشتيم و دشمنان ما به آنچه مىخواستند ، شادمان بازگشتند !
امام حسن عليه السلام با شنيدن سخن حُجر ، رنگ چهرهاش دگرگون شد ، و امام حسين عليه السلام با چشم اشارهاى به حُجر كرد و او ساكت ماند .
پس حسن عليه السلام فرمود : « اى حجر ! همهء مردم آنچه را كه تو دوست دارى ، دوست نمىدارند و عقيدهء آنها با عقيدهء تو يكى نيست ، و من نكردم آنچه كردم مگر براى باقى ماندن شما ، و خدا هر روزى كار نوى دارد ! » « 2 »
8 - مداينى مىگويد : سفيانبن ابى ليلى نهدى بر آن حضرت وارد شد و گفت : سلام بر تو اى كسى كه مؤمنان را خوار كردى !
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 203 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه : 16 / 15 .