كوچكى دنيا در نظر او بود ، از تحكّم نادانى بدور بود ، به چيزى دست دراز نمىكرد مگر اينكه مطمئن به سود و منفعت ( معنوى ) آن مىشد ، نه از چيزى شكايت داشت و نه خشم و دلتنگى .
بيشتر اوقات خاموش بود و چون لب به سخن مىگشود بر همهء گويندگان سرآمد بود ، او نزار و لاغراندام بود ، ولى بهنگام نبرد چون شير ژيان مىنمود . او چنان بود كه هر گاه در انجمن دانشمندان بود ، به شنيدن سخنان آنان علاقمندتر بود تا گفتن !
در وقت ضرورت گفتار ، سكوت خود را مىشكست . او چنان بود كه تا كارى را انجام نمىداد ، نمىگفت و چون در برابر دو كار قرار مىگرفت كه نمىدانست كدام يك خداپسندتر است آن كارى را در نظر مىگرفت كه هواى نفسش نمىپسنديد !
او هيچ كسى را به خاطر كارى كه امكان عذرى داشت ، سرزنش نمىكرد . » « 1 »
2 - شيخ طوسى از يحيىبن عبداللَّه بن حسن ، از قول جدّش حسنبن على عليهما السلام نقل كرده ، مىگويد : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در بهشت چشمهاى است شيرينتر از عسل و نرمتر از كره و سردتر از برف و خوشبوتر از مشك ! در آن است سرشت و طينتى كه خداى عزّوجلّ ما را و شيعيان ما را از آن آفريده است !
پس هر كه از آن سرشت نباشد ، از ما و از شيعيان ما نيست ، و آن همان پيمانى است كه خداى عزّوجلّ بر آن پيمان ولايت اميرالمؤمنين علي بن ابىطالب عليه السلام را گرفته است » .
هامش
( 1 ) - تحف العقول : ص 169 .