براى ما خطبه خواند و فرمود :
« امشب مردى از ميان شما رفت كه كسى از اوّلين بر او سبقت نگرفته و از آيندگان كسى در علم و آگاهى به او نرسد ، و براستى كه امشب روح وى بالا رفت ، شبى كه روح يحيىبن زكريّا در اين شب بالا رفت .
او كسى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به ميدان نبرد مىفرستاد ، در حالى كه جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از طرف چپ وى را يارى مىكردند ! پس او برنمىگشت تا اينكه خداوند فتح و پيروزى را نصيب او مىكرد . او هيچ درم ودينارى را از خود بجا نگذاشته است جز هفتصد درهم كه از عطاياى او زياد آمده بود ، مىخواست كه با آن خدمتكارى براى خانوادهاش بخرد . » « 1 » .
12 - همو از محمدبن سيرين نقل كرده ، مىگويد : از چندين نفر از بزرگان حديث اهل بصره شنيدم ، چون علي بن ابىطالب عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد ، بيماريى بر او عارض شد ، و روز جمع فرا رسيد و او نتوانست حضور يابد ، به پسرش حسن فرمود : پسرم ! با مردم نماز جمعه بخوان ! پس حسن عليه السلام به مسجد آمد و چون بالاى منبر قرار گرفت ، حمد و ثناى خدا را گفت و شهادت بر وحدانيت خدا داد و درود بر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد و سپس فرمود :
اى مردم ! خداى تعالى ما را به پيامبرى انتخاب كرد و ما را بر خلق برگزيد و كتاب وحى خود را بر ما نازل كرد .
سوگند به خدا هيچ كس از حق ما چيزى را نمىكاهد مگر آنكه
هامش
( 1 ) - بشارة المصطفى : ص 292 .