منظور من آن جوانمردى است كه قوم
تنگنظر و ستيزهگر لجوج او را به دست بلايا سپردند
آرى آن جوانمرد پيكار در روز نبرد
و سرور هر گوينده و اهل عمل ! « 1 »
عمروبن احيحه در روز جنگ جمل ، دربارهء خطبهء حسنبن على عليهما السلام گفت :
اى حسن نيكو خصال ! اى كه همچون پدرت
در ميان ما همچون بهترين خطيب به پا خاستى !
خطبهاى ايراد كردى كه خداوند بدان وسيله
جبههء خوردهگيران بر پدرت را درهم شكست !
و پردههاى سياه را به يكسو زدى و قضيه
روشن گشت و دلهاى فاسد و تيره اصلاح شد
تو چون پسر زبير در سخن گفتن ، مبهم حرف نمىزنى
و زمام نسل گمان و ترديد را به حال خود رها نمىكنى !
و خداوند اجازه نمىدهد كه ديگرى در مقام
پسر وصى پيامبر ، و برگزيدهء خدا قرار بگيرد !
آرى به يقين ، هيچكس نمىتواند بر نيكى تو ميان
پيامبر و وصى پيامبر ، دروغ ببندد ! « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى كسى كه در رأس همهء كسانى بود به آنچه مىگفتند عمل مىكردند ! - م .
( 2 ) - شرح نهجالبلاغه ( ابن ابىالحديد ) : 1 / 146 .