و سر بريده شدنِ حسين ، و مسمومشدن حسن عليه السلام
سليمانبن قبه مىگويد :
خدا كند كه خبر شهادت حسن عليه السلام دروغ باشد - ولى تكذيب اين خبر ناگوار هم سودى ندارد ! تو دوست بزرگوار و برگزيدهء من - و براى مردم هر قبيلهاى باعث آرامش و دلخوشى بودى ! من اكنون به گردخانه به جستجوى تو مىگردم و تو را نمىيابم - بلكه به جاى تو مردانى را مىبينم كه همجوارى آنها براى من جز ضرور و زيان چيزى نيست .
بهجاى تو آنهايى نصيب من شدند كه در ميان من و آنها - به قدر درياى عدن فاصله بود . « 1 »
نجاشى مىگويد :
اى جعده ! بر او بگرى ! و تو را گريهء به حق
نرنجاند كه آن گريه بر باطل نيست
گريه بر فرزند دختر پيامبر پاك و پاكيزه
و فرزند پسرعموى برومند مصطفى صلى الله عليه و آله
چنان بود كه هرگاه مشعل فروزانش روشن مىشد
آن را وسيلهء شرف و بزرگوارى مسلّم برمىافروخت
تا اينكه مستمند درماندهاى آن راببيند
و يا شخص زندهاى كه شايستگى داشت
هرگز بر چنان كسى در ميان مردم
از پا برهنه و كفشدار ، آن دربسته نمىشد !
هامش
( 1 ) - مقاتلالطابييّن : ص 250 .