به چشم مىديدى ، ملاحظه مىفرمودى كه چقدر وحشتناك بود !
اما پسرت امام حسن زكى عليه السلام را پس از آنكه
تو از دنيا رفتى ، زهر خالص خورانيدند !
توسط همسرش ( جعده بنت اشعث ) تمام جگر
و اعضاى درونى و دندههاى او را درهم كوبيدند !
حسينبن على عليهما السلام مىفرمايد : « 1 »
آيا من موهاى سرم را روغن بزنم و محاسنم را خوشبو كنم
درحالى كه سر تو خاكآلوده و بدنت بىلباس است
و يا از آنچه در دنيا دوست دارم بهره ببرم ؟
بدان هر آنچه به تو نزديكتر باشد دوستداشتنى است !
پس همواره بر تو گريه مىكنم تا وقتى كه كبوترى
نوحهسرايى كند و مادامى كه باد صبا و باد مخالف بوزد !
و تا وقتى كه چشمانم قطرات اشك ببارد
و تا زمانى كه در درختان حجاز شاخهاى سبز شود
گريهام طولانى و اشگهايم سيلآساست
درحالى كه تو دورى ولى مزارت نزديك است !
غريبى كه ديوار خانهها او را احاطه كردهاند
( آرى ) بدان ! هر آن كه زيرخاك است غريب و تنهاست
بازمانده بر خلاف آنكه در گذشته است شادمان نيست
هامش
( 1 ) - نظير اين اشعار ، بهويژه عين اين مصراع را سبطبن جوزى در « تذكرةالخواص » به نقل از « طبقات » ابنسعد ، از محمدبن حنفيّه در رثاى امام مجتبى عليه السلام نقل كرده است ، كه در صفحات قبل همين كتاب گذشت - م .