منظورشان تأخير فرمان جنگ و قتال تا دولت قائم عليه السلام است ! « 1 »
2 - صدوق از سرير نقل كرده ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود :
« سدير ! پسرم همراه ما بود ، جريان تو را كه درگير آنى براى ما نقل كرد ، بنابراين اين اگر مسألهء زيادهروى است ما تو را كفايت مىكنيم ولى اگر كوتاهى باشد ما تو را راهنمايى مىنماييم ! »
سرير مىگويد : رفتم كه حرف بزنم ، امام باقر عليه السلام فرمود :
« ساكت باش تا تو را كفايت كنم ! همانا علمى را كه رسولخدا صلى الله عليه و آله نزد على عليه السلام قرار داد هر كه آن را بداند مؤمن است و هر كه منكر آن باشد كافر است ! وانگهى پس از على عليه السلام امام حسن عليه السلام است » .
عرض كردم : چگونه امامحسن عليه السلام در آن جايگاه است درحالى كه او مقام خودش را به معاويه واگذار كرد ؟ !
فرمود : خاموش باش ! همانا او بهتر مىدانست كه چه مىكند كه اگر آن كار را نمىگيرد چه اتفاق بزرگى مىافتاد ! » « 2 »
3 - صدوق از ابوسعيد عقيصا نقل كرده ، مىگويد : به حسنبن علي بن ابىطالب عليهما السلام عرض كردم : يابن رسولاللَّه ! چرا با معاويه نرمش به خرج دادى و صلح كردى ؟ درحالى كه مىدانستى كه حق فقط از آنِ شماست نه او و به يقين معاويه گمراه و تجاوزگر است ؟ !
فرمود : « ابوسعيد ! آيا من حجت خداى متعال بر خلق و پس از پدرم امام و پيشواى ايشان نيستم ؟ ! »
عرض كردم : چرا !
فرمود : « ايا من آن كسى نيستم كه رسولخدا صلى الله عليه و آله دربارهء من و
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 330 .
( 2 ) - عللالشرايع : 1 / 200 .