دهد ! پس من هم با شما در اين ماجرا هستم . . . « 1 »
24 - و نيز از ابوجميله ميسربن يعقوب نقل كرده ، مىگويد : حسنبن على عليهما السلام موقعى كه على به شهادت رسيد همين كه جانشين شد ، درحالى كه نماز مىخواند ناگهان مردى از جا جست و او را با خنجر زد !
حصين معتقد است از ديگران به او رسيده است كه مردى از قبيله بنىاسد درحالى كه سجده رفته بود ، خنجر زد ! و نيز حصين مىگويد :
عمويم اين حادثه را به چشم ديده است ، مىگويد : برآنند كه ضربت بر ران آن حضرت اصابت كرد ، و به همان جهت چندماهى مريض بود ، سپس بهبود يافت و روى منبر نشست و گفت :
« اى مردم عراق ! از خدا دربارهء ما بپرهيزيد كه ما فرمانروايان و مهمانان شماييم كسانى هستيم كه خداوند دربارهء ما فرموده است :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » .
« 2 »
راوى مىگويد : همچنان او در اينباره سخن مىگفت ، تا اينكه از اهل مسجد كسى را نديدند مگر اينكه آهستهآهسته مىگريست . « 3 »
25 - ابن ابىالحديد از قول مداينى نقل كرده ، مىگويد : چون على عليه السلام به قتل رسيد ، عبداللَّهبن عباس بن عبدالمطلب « 4 » روبه مردم كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن : 175 - 178 حديث طولانى است .
( 2 ) - احزاب / 33 : خداوند اراده فرموده است فقط از شما اهلبيت پليدى و گناه را به دور سازد و شما را بهطور كامل پاك و پاكيزه نمايد .
( 3 ) - شرح حال امام حسن : ص 180 .
( 4 ) - مؤلف جناب آقاى عطاردى مىنويسد : صحيح عبيداللَّهبن عباس است ، چنان كهنزد مورخان مشهور است - م .