پسرش محمد داد ، درحالى كه صفها آراسته شده بود و به او فرمود :
« حمله كن ! »
او اندكى ايستاد ! دوباره فرمود :
« حمله كن ! »
محمد عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! مگر نمىبينيد كه تيرهاى دشمن همچون باران مىريزد ! على عليه السلام بر سينهء او زد و فرمود : « تو را از رگ و ريشهء مادرت دريافته است » !
آنگاه پرچم را گرفت و آن را تكان داد و سپس فرمود :
با نيزه همچون پدرت دشمن را هدف كن تا ستوده شوى
اگر جنگى گرم و شعلهور نشود خيرى در آن نيست .
با شمشير مُشرفى « 1 » و نيزهء محكم و استوار !
سپس حمله برد و مردم هم پشتسر او حمله كردند ، سپاه بصره را درهم كوبيد !
به محمد گفتند : چرا پدرت تو را در جنگ در مخاطره قرار داد ولى حسن و حسين عليهما السلام را به خطر نينداخت ؟
فرمود : آنها چشمان پدرم هستند و من بازوى راستش ، از اينرو وسيلهء بازوى راستش از چشمانش دفاع مىكرد !
على عليه السلام محمد را در مخاطرات جنگ قرار مىداد و حسن و حسين را از موارد خطر نگاه مىداشت ! از جمله سخنان آن حضرت در صفين اين بود كه فرمود : « ين دو جوان را - اشاره به حسن و حسين - نگهداريد ! مبادا كه كشته شوند و نسل رسولخدا صلى الله عليه و آله از ميان امت قطع
هامش
( 1 ) - نوعى شمشير بود كه از مشارف مىآوردند و به آنجا نسبت داشت - م