خوردنى خواستند و من چيزى نداشتم تا به آنها بخورانم !
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و با على ، حسن ، حسين و فاطمه عليهم السلام نشست ، درحالى كه فاطمه سرگردان بود ، نمىدانست چهكار كند !
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله مدتى بهطرف آسمان نگاه كرد ، و ناگاه جبرئيل عليه السلام نازل شد و عرض كرد : يا محمد ! خداوند علىّاعلا سلام مىرساند و درود و تحيت مخصوص ابلاغ مىكند و مىفرمايد :
به على ، فاطمه ، حسن و حسين بگو : چه ميوهاى از ميوههاى بهشتى را مايلند ؟ !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : يا على و يا فاطمه و يا حسن و يا حسين ! پروردگار بزرگ از گرسنگى شما آگاه است و مىفرمايد : چه ميوهاى از ميوههاى بهشتى را ميل داريد ؟
آنها از شرم ، مدتى ساكت ماندند و پاسخى ندادند !
پس حسين عليه السلام فرمود : پدرجان ! يا اميرالمؤمنين با اجازهء شما ! مادرجان ! اى بانوى زنان جهان با اجازهء شما ! و اى برادر حسن زكىّ با اجازهء شما ! من چيزى از ميوههاى بهشت را براى شما انتخاب مىكنم !
همگى گفتند : يا حسين ! آنچه مىخواهى بگو ! كه ما بر آنچه انتخاب كنى راضى هستيم !
عرض كرد : يا رسولاللَّه ! به جبرئيل بفرماييد كه ما خرماى تازهچين ميل داريم !
پس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خدا اين را مىدانست !
سپس فرمود : فاطمهجان برخيز و داخل آن خانه برو براى ما هرچه
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٩٥