دخترم ، فدايش شوم ؟ ! حالش چه طور است ، او چه گونه است ؟
عرض كردم : يا رسول اللَّه ! او وضع حمل كرد و من تهنيت گفتم و نوزاد را در پارچهء زردى پيچيدم .
فرمود : تو به دستور من عمل نكردى !
مىگويد : عرض كردم : از نافرمانى خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلم به خدا پناه مىبرم ! يا رسول اللَّه ! من او را درود گفتم و جز اين چارهاى نداشتم !
فرمود : او را به من بده !
مىگويد : قنداقه را به آن حضرت دادم ، آن پارچهء زرد را از روى نوزاد به دور انداخت و در پارچهء سفيدى پيچيد و آب دهان در دهان او انداخت و از آب دهانش او را خوراند .
سوده مىگويد : آنگاه على عليه السلام آمد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد : يا على ! نام او را چه گذاشتى ؟
گفت : يا رسول اللَّه ! نام او را جعفر گذاشتم .
فرمود : نه ، بلكه نام او را حسن و بعد از او را حسين بگذار و تو خود ابوالحسن و الحسين هستى . « 1 »
33 - حافظ ابونعيم ، از امّ الفضل نقل كرده است كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردم : من در خواب ديدم كه گويا عضوى از اعضاى شما در خانهء من ، يا در حجرهء من است !
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : فاطمه پسرى به دنيا مىآورد و تو او را پرستارى مىكنى .
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 13 .