او را نبرند - تا كارش ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد كند همانطور كه پر از ظلم و جور گشته است ، و اوست قائم به حجّت ، و درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى اميرالمؤمنين !
سپس از جا بلند شد و رفت ، اميرالمؤمنين به امام حسن فرمود : او را تعقيب كن ، ببين كجا مىرود ! امام حسن به دنبال او رفت ، او بلافاصله بيرون مسجد پا در ركاب نهاد ، و معلوم نشد كه به كدام سمت رفت !
مىگويد : به اميرالمؤمنين عليه السلام جريان را گرفتم ، فرمود : يا ابا محمد ! آيا شناختى او كيست ؟
عرض كردم : خير .
فرمود : او خضر عليه السلام بود » . « 1 »
26 - ابن شهر آشوب از محمد بن اسحاق نقل كرده ، مىگويد :
ابوسفيان نزد على عليه السلام آمد ، عرض كرد : يا اباالحسن ! براى حاجتى نزد تو آمدهام !
فرمود : براى چه حاجتى آمدهاى ؟
عرض كرد : با من نزد پسر عمويت محمد بيايى و از او بخواهى تا با من پيمانى ببندد و پيمان نامهاى بنويسد !
فرمود : ابوسفيان ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى تو پيمانى بسته است و هرگز از آن پيمان بر نمىگردد .
فاطمه عليها السلام پشت پرده بود و حسن كه طفلى چهارده ماهه بود جلوى ما در آرام آرام راه مىرفت ، ابوسفيان صدا زد ! دختر محمد به اين
هامش
( 1 ) - دلائل الامامه : ص 70 - 68 .