كنار شهر كوفه ديدم و ديدم او به دمشق و مصر رفت ، به طورى كه عمروبن عاص را در مصر و معاويه را در دمشق ديدم ! و فرمود : اگر مىخواستم با اينها مىجنگيدم ولى بدان ! و توجه كن ! كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم بر روشى رفتند و على عليه السلام بر همان روش در گذشت اكنون من با آنها مخالفت كنم ، هرگز از من چنين چيزى سر نخواهد زد ! » « 1 »
9 - ابوجعفر طبرى از ابراهيم بن منصور نقل كرده مىگويد :
حسنبن على عليهم السلام را ديدم در حالى كه با گروهى جهت طلب باران آمده بودند ، به مردم گفت : « شما باران را دوستتر مىداريد يا برف و يا مرواريد را ؟ » .
عرض كردند : يابن رسول اللَّه ! هر چه را كه شما دوست بداريد .
فرمود : « به اين شرط كه هيچ يك از شما چيزى از اين سه را براى دنياى خود برداشت نكند ! »
مىگويد : ديدم كه ستارگان را از آسمان مىگيرد و سپس بر مىگرداند و همچون گنجشكها در آسمان پرواز كرده و بجاى خود بر مىگرداند ! « 2 »
10 - ابوجعفر از قول قبيصة بن اياس نقل كرده ، مىگويد : خدمت حسن بن على عليهما السلام بودم و ايشان روزه دار بود ، با ايشان سفر شام مىرفتيم هيچ زاد و توشهاى همراه نداشت ، حتى آب و هيچ چيز با او نبود جز مركبى كه سوار بود .
همين كه خورشيد غروب كرد و نماز عشاء را برگزار نمود ، درهاى آسمان گشوده شد و چند قنديل در آسمان آويخته و فرشتگان بهمراه
هامش
( 1 و 2 ) - دلائل الامامه : ص 64 .