زبان آورد كه من نفهميدم پس آن درخت خرما سر سبز شد ، سپس به حال طبيعى خود در آمد ، برگ در آورد و خرما داد !
شتربانى كه شترانش را كرايه داده بود ، با ديدن آن صحنه ، گفت : به خدا سوگند كه اين سحر است !
مىگويد : امام حسن عليه السلام فرمود : واى بر تو اين كار سحر و جادو نيست ، بلكه دعاى فرزند پيامبر است كه مستجاب شد .
مىگويد : پس بالاى درخت خرما رفتند ، خرماهاى آن را چيدند و آنها را كفايت كرد . « 1 »
3 - از ابن ابى عمير به اسناد خود از امام صادق عليه السلام نقل كرده ، مىگويد : « امام حسن عليه السلام فرمود : خدا را دو شهر است : يكى در مشرق و ديگرى در مغرب ، كه پيرامون آنها ديوارى از آهن است ، و بر هر كدام از آنها يك ميليون دروازه است و در هر دروازهاى هفتاد ميليون زبان كه هر زبانى بر خلاف زبان كناريش سخن مىگويد و من با تمام آن زبانها و آنچه در آنها و ما بين آنهاست آشنايم و جز من و امام حسين ، حجّت ديگرى ندارند . » « 2 »
4 - و نيز از ابو اسامه به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است كه فرمود : « سالى حسن بن على عليهما السلام پياده به جانب مكه حركت كرد ؛ پاهاى آن حضرت در بين راه ورم كرد ، پس يكى از غلامانش عرض كرد : اگر سوار مىشديد ، ورم پاهايتان فرو مىنشست !
فرمود : هرگز ! هرگاه به اين منزل برسيم ، سياهپوستى به پيشواز تو خواهد آمد كه همراهش روغنى است ، آن روغن را از او خريدارى
هامش
( 1 و 2 ) كافى : 1 / 462 .