دلايل امامت امام مجتبى عليه السلام
1 - از حذيفة بن اسيد غفارى نقل است ، مىگويد : وقتى كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد و به مدينه بازگشت ، من در وقت مراجعت همراه ايشان بودم و در مقابل چشمان آن حضرت بار شترى بود كه هيچ وقت از آن غفلت نمىورزيد ، يك روز پرسيدم : يا ابا محمد ! فدايتان شوم ! اين بار چيست كه من هر وقت نگاه كردم ديدم از شما جدا نمىشود ؟
فرمود : حذيفه ! آيا مىدانى آن چيست ؟
عرض كردم : خير .
فرمود : اين يك ديوان است .
پرسيدم : ديوان چيست ؟
فرمود : دفترى است مربوط به شيعيانمان كه اسامى آنها در آن ثبت شده است !
عرض كردم : فدايتان شوم ! نام مرا به من نشان دهيد !
فرمود : فردا صبح بيا !
مىگويد : با مداد فردا خدمت آن حضرت رفتم و برادرزادهام نيز همراه من بود و او مىتوانست بخواند و من نمىتوانستم قرائت كنم .
پرسيد : چه چيز باعث شد كه صبح زود بيايى ؟
عرض كردم : همان حاجتى كه وعده داديد !
فرمود : اين جوان كه همراه شماست ، كيست ؟
گفتم : برادرزادهء من است كه مىتواند بخواند و من نمىتوانم .
مىگويد : پس به من فرمود : بنشين ! من نشستم .