پرسيد : ذلّت و خوارى چيست ؟
جواب داد : بى تابى در برابر پيشامدهاى ناگهانى . « 1 »
فرمود : عجز « 2 » و درماندگى چيست ؟
عرض كرد : عبارت از بازى شخص با موهاى محاسن و در وقت سخن گفتن زياد آب بر دهان داشتن است !
پرسيد : جرأت چيست ؟
گفت : همراهى و همسويى با امثال و اقران .
فرمود : مشقّت و كلفت چيست ؟
جواب داد : سخن گفتن دربارهء چيزى كه به انسان مربوط نمىشود .
پرسيد : بزرگوارى و عظمت چيست ؟
عرض كرد : آن است كه خسارت و تاوان ديگران را بدهى و از جرم آنها بگذرى .
فرمود : عقل و خرد چيست ؟
گفت : نگاه داشتن دل تمام آنچه را كه فرا گرفته است ! ( يعنى بى جا آنچه در دل دارد نگويد )
فرمود : خلاف قانون و سنّت چيست ؟
عرض كرد : دشمنى با امام و رهبر و سخن بر خلاف او گفتن .
پرسيد : بلندى و درخشندگى چيست ؟
هامش
( 1 ) - اين كلمه در متن « المصدوقه » آمده و مؤلف نيز در پاورقى نوشتهاند : « كذا فى الاصل » ، احتمال دارد « المصدوفه » به معناى پيشامد ناگهانى ، و شايد « المصدوقه » به معناى واقعيتها ، باشد - م .
( 2 ) - در متن « الغىّ » با عين معجمه نوشته شده بود كه احتمالًا سهو القلم باشد و « عىّ » بدون نقطه مناسبتر است - م .