و بر او جامهء حيا بپوشانم تا تمام خلق از او حيا كنند . هر گامى كه بردارد و بر زمين گذارد مغفرت و بخشايش برايش نوشته شود . قلبش را بيدار و بينا سازم ( خ . ل : قلبش را ظرف معرفت خود كنم و خ . ل : ظرف اسرارم سازم . ) و هيچ چيزى از بهشت و جهنّم را از او پنهان ندارم ، هول و هراس و سختى مردم در روز قيامت را به او بنمايانم و محاسبهء مالداران ، و بىچيزان ، نادانان و دانشمندان را به او نشان دهم . قبر او را نورانى گردانم و نكير و منكر را بر او فرود آرم تا از او پرسش كنند و او را مژده دهند عامل به رضاى من هرگز شدّت و سختى مرگ ، تاريكى قبر و لحد و وحشت و هراس سرازيرى قبر را نمىبيند . ميزانى براى حسابرسى اعمالش بر پا نمىكنم و نامهء اعمالش را برايش نمىگشايم . كارنامهاش را در دست راستش مىگذارم تا آن را گشوده بخواند . بين خودم و او واسطهاى در سخن گفتن قرار نخواهم داد ، آنگاه او را به سوى خويش بر مىكشم . گاهى به طرفين متمايل مىشود ، گاه مىايستد ، گاه مىنشيند و گاه آرام مىگيرد ؛ تا سرانجام از صراط مىگذرد .
دوزخ به نزد او آورده مىشود و بعد از آن بهشت برايش آراسته مىگردد .
پيامبر و شهدا مىآيند و ستمديدگان ، گريبان ستمپيشگان را مىگيرند . كرسى براى حكم نهايى نهاده مىشود و هر انسانى به دشمنش مىگويد : « امروز حكم عدلى كه كمتر ستمى در آن نيست بين من و تو جارى خواهد شد . » سپس حجابهاى بين خود و او را برمىدارم و او را از مكالمه با خود بهرهمند ساخته و لذّت تماشاى خودم را به او مىچشانم . آنكه شيوهء زندگانيش در دنيا اين گونه باشد ، چگونه مىتواند دل بستهء دنيا شود و آن را دوست داشته باشد ؛ در حالى كه مىداند هر موجود زندهاى در دنيا مىميرد و تنها من ، زندهء جاويد هستم . سلطنت اين بنده را ، برتر از سلطنت پادشاهان دنيا قرار مىدهم تا جايى كه پادشاهان در برابرش ، خاضع و سرافكنده شوند و حاكمان ستمكار و گردنكش از او حساب برند و با
سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٨٥