تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
هيبت ياد كنند . جانوران و درندگان در برابر او خضوع كرده ، از او تبرّك مىجويند . بهشت و بهشتيان را به دو مشتاق مىكنم . عقل و ادراكش را يكسره در شناخت خودم غرق و مشغول سازم و خود ، به جاى عقل او ، به حكومت و قضاوت بنشينم . مرگ و شدّت و تلخى و ترس آن را برايش آسان گردانم تا به سرعت و سلامت به بهشت برده شود . وقتى فرشتهء مرگ بر او نازل شود به او مىگويد : خوش آمدى ! خوشا به حال تو ! خوشا به حال تو ! خوشا به حال تو ! خداوند - تبارك‌وتعالى - مشتاق توست . اى ولىّ خدا ! بدان كه آن درهايى كه عمل تو از آن‌ها به سوى آسمان‌ها بالا مىرفت ، بر تو و در فراق تو مىگريند و محراب و مصلاى تو در سوگ تو نالانند . آن بنده مىگويد : من تنها به رضوان و خشنودى خدا و كرامت او راضى هستم و روحش به سادگى كشيده شدن مويى از خمير ، از بدنش خارج مىشود . فرشتگان بالاى سرش به خدمت مىايستند ، در دست هر فرشته‌اى ، جامى از آب كوثر و جامى از شراب موجود است كه روحش را با آن سيراب مىسازند تا شدّت و سختى مرگ از ميان برود ، آن‌گاه مژدهء بزرگى به او مىدهند و مىگويند : هم خود پاكيزه‌اى و هم جايگاهت پاكيزه باد ! تو بر خداى عزيز ، كريم و دوست نزديك وارد خواهى شد . روح او از ميان فرشتگان پرواز كرده و در كمتر از چشم بر هم زدنى به سوى خداوند اوج مىگيرد و بين او و خداوند ، هيچ پرده و حجابى باقى نمىماند ، زيرا كه خداوند عزّ و جل به او مشتاق است . پس بر چشمه‌اى در جانب راست عرش پروردگار مىنشيند . از او سؤال مىشود : اى روح ، دنيا را چگونه پشت سر نهادى ؟ روح بنده مىگويد : خداى من ! به عزّت و جلال تو سوگند كه من كمترين اعتنايى به دنيا نداشته و از آن بى خبر بودم و از آن هنگام كه مرا آفريدى تا هم اكنون ، از تو ترسانم . آن‌گاه خداوند مىفرمايد : راست گفتى بندهء من ، جسمت در دنيا و روحت با من بود . تو تحت نظر و