كه هر چه جز خودت را ، از دلهاى دوستانت زدودى تا جز تو را دوست نداشته باشند و بهجز تو به كسى پناهنده نشوند ، آنگاه كه حوادث جهان ايشان را به وحشت اندازد ، تو مونس آنهايى و آنگاه كه نشانههاى هدايت پديدار گردد ، تو هستى كه هدايتشان مىكنى .
كسى كه تو را گم كرد ، چه چيزى به دست آورد ؟ و كسى كه تو را به دست آورد ، چه چيزى را از كف داد ؟ آنكه به غير تو خرسند شد ، يقيناً نوميد گشت و آنكه به جاى تو در پى چيزى افتاد ، قطعاً زيان نمود . . . و تو كسى هستى كه جز تو خدايى نيست . براى هر چيزى شناخته شدهاى ، پس چيزى نيست كه نسبت به تو در جهل باشد و تو هستى كه در هر چيزى خود را به من شناساندى ، پس تو را در هر چيزى نمايان مىبينم . »
بيان
طبق صريح قرآن و سنت ، مسلّم است كه خداوند متعال با همه چيز هست و بر آنها محيط است و از آنها جدا نيست . از طرف ديگر بشر و تمام موجودات ، مادام كه در حيات مادى و از مظاهر طبيعت هستند ، براى ادامه زندگى به ديگرى نيازمندند .
پس از ذكر اين دو مقدمهء كوتاه ، توجه به اين نكته ضرورى است كه مناجات خداوند با بندهاى كه به درجات كمال رسيده ، مناجاتى درونى است و جز با برداشته شدن حجابها و موانع بين او و خداوند متعال حاصل نمىشود . پس هرگاه حجاب برداشته شد ، بنده در باطن و با ديدهء دل ، جمال با عظمت پروردگار را با خود و با هر چيز مىبيند ؛ چنانكه سيّدالشهدا - عليهالسّلام - فرمود : « تو كسى هستى كه براى هر چيزى شناخته شدهاى ، پس تو را در هر چيز نمايان مىبينم . »
در پى اين ديدار قلبى و باطنى ، مناجات خداوند متعال با بندهاش از طريق هر يك از مظاهر ، محقق مىشود ، بدون اينكه بنده به مظهر بودن آن توجهى داشته باشد ؛ بلكه در تمام حركات و سكنات جز آن چيزى را كه مظهر قائم به اوست ،
سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٦٥