1259 . از حضرت رضا - عليهالسّلام - روايت شده : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، ستايش مخصوص خدايى است كه حمد را به بندگانش الهام فرمود و آنان را از عدم بر شناخت خويش ، وجود بخشيد ، اوست كه به واسطهء مخلوقش بر وجودش و به پيدايش مخلوقش ، بعد از نيستى ، بر ازليت و هميشگى بودنش و به شبيه بودن خلق به هم بر اينكه او شبيهى ندارد ، استدلال مىشود ، به آيات و نشانههايش بر قدرتش استشهاد مىشود و ذاتش از دريافت صفات از خارج ، منزه است و ديدنش بر ديدگان ميسّر نيست و نيروى وهم و خيال را قدرت احاطه بر آن ذات پاك نيست ، هيچ آغاز زمانى براى وجودش نيست و بقاى وجودش را نهايتى نباشد ، قدرت ادراك ، وجود او را احاطه نمىكند و هيچ حجابى او را در پرده قرار نمىدهد . حجاب ، در واقع بين او و مخلوق قرار دارد ( آن هم خود مخلوق است . ) ؛ زيرا آنچه براى مخلوق ممكن است ، براى او ممتنع است و آنچه براى او ممتنع است ، براى مخلوق ممكن است و سازنده و ساخته شده ، آفريدگار و آفريده ، پرورش دهنده و پرورش يافته و محدود كننده و محدود شده با هم ، متفاوتند . . . »
1260 . رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليهو آله وسلّم - فرمود : « حمد خدايى را كه در اوّل بودنش يكتا است . . . با نور خويش در افق بىكران و اوج عزت و سلطنت نامتناهى از مخلوق ، در حجاب قرار گرفته است . برتر از هر چيز و در كنار همه چيز است ، بدون اينكه ديده شود ، براى مخلوقات تجلّى كرده است و او در افق والايى است ، يگانگى را تنها براى خود پسنديده است ؛ زيرا به نور خويش در حجاب قرار گرفته و در رفعت خويش بالا گرفته و از ديد خلقش پوشيده است . . . »
1261 . از امام زين العابدين - عليهالسّلام - نقل شده است كه فرمود : « اى مردم ! از اين بىدينان بپرهيزيد . . . او « خداوند ) در اشياء موجود است ، نه به نحوى كه براى او ممنوعيت و محدوديت ايجاد كند و غير از آنهاست نه به نحو غيريتى كه از آنها غائب باشد و از سيطره بر آنها ناتوان باشد . هر كس چيزى را همتاى او بداند ، مخالفت ورزيده و اگر چيزى مساوى او بداند ، دشمنى كرده است . ازلى و قديم بودن او زمانى نبوده و حضورش به مكان و منطقهاى محدود نيست ، همانطور كه از ديدگان پنهان است ، از عقول نيز در حجاب است . از اهل آسمان همانگونه در حجاب است كه از اهل زمين . نزديكى او كرامت و بزرگوارى و دورى از او خوارى و خفت است . . . »
سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢١٩