تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
در شرق و نزديكى هرات بدين نام موسوم شده است . چلبى / جلبى : معلوم نيست اين واژه از چه لغت و زبانى گرفته شده است . چلويى : كسى كه شغلش فروش چلوخورشت است . حائرى : منسوب به حائر و كربلاى معلّى . حاتمى : منسوب به جدّ ، به نام حاتم . حاجى : 1 . كسى كه مناسك حج را به جا آورده است ؛ 2 . منسوب به جدّ به نام حاج . حارثى : منسوب به قبيله‌ى بنى حارثه : 1 . منشعب از قبيله‌ى بزرگ خزرج ؛ 2 . منشعب از قبيله‌ى مُراد ؛ 3 . منشعب از غير دو قبيله‌ى ياد شده . حاره : محله‌اى كه منازل آن نزديك به هم باشد . حافظ : 1 . حافظ حديث ؛ 2 . حافظ قرآن شريف . حافى : پابرهنه . دليل اين كه به بشر حافى ، حافى گفته‌اند آن است كه وى با پاى برهنه از منزلش خارج شد و به دست مبارك حضرت موسى بن جعفر ( ع ) توبه نمود . وجوه ديگر غير از اين نيز ذكر شده است . ر . ك : الأنساب سمعانى . حبّال : فروشنده‌ى بند و ريسمان . حَبشى / حبشيّه : منسوب به حَبَشيّة ، كشورى معروف واقع در شمال آفريقا ، كه پادشاه آنان نجاشى به پيامبر اكرم ( ص ) ايمان آورد ، و نام فعلى آن اتيوپى است . حجاز : ناحيه‌اى وسيع و معروف واقع در كشور عربستان سعودى ( فيما بين خليج عقبه از طرف شمال و درياى احمر از طرف غرب و نجد ا طرف شرق و عسير از طرف جنوب ) . حدادى : منسوب به حَدّاد : 1 . آهنگر ، يا كسى كه به خريد و فروش آهن مشغول است ؛ 2 . بسيارى از اهل علم به خاطر اينكه يكى از اجدادشان آهنگر و يا آهن فروش بوده ، به حدّاد معروف شده‌اند . حَديدى : منسوب به قبيله‌ى بنى حديد ، از انصار . حُدَيدى : منسوب به حُدَيديّة ، روستايى