از نواحى بصره ؛ 2 . بلدى در خوزستان .
حيدرآبادى : منسوب به حيدرآباد از توابع دكن هند .
حيدة : حَيده : نام جدّ ؛ حِيد : نام جدّ .
حيرة : بلدى واقع در : 1 . كوفه ؛ 2 .
نيشابور .
حيرى : منسوب به حيرة ، بلدى واقع در :
1 . كوفه ؛ 2 . نيشابور .
خاتون آبادى : منسوب به خاتون آباد ، روستايى در نزديكى ( دو فرسخى ) اصفهان .
خاتونى : منسوب به خاتون ، زن و خانم ارجمند .
خاك لوط : در كرمان محلى است به نام دهنهى غار ، كه آن را خاك لوط گفتهاند .
خَبّاز : نانوا و نان پز و نان فروش .
خُبُوشانى : نام قديمى قوچان فعلى است .
ختلانى / خَتلى : منسوب به خَتْلان ، ناحيه و ولايتى از بدخشان واقع در ماوراءالنهر در نزديكى سمرقند .
خُتَلّى : منسوب به خُتَلّ ، ناحيهاى در پشت جيحون .
خُتُلّى : منسوب به خُتُلّ ، روستايى در راه بغداد به خراسان ، از نواحى دسكره .
خُجَندى : منسوب به خُجَند يا خُجَنده ، شهرى بزرگ واقع در كنارهى سيحون از بلاد مشرق .
خرّاز : 1 . فروشندهى ابريشم و جامهى ابريشمى ، و يا جامهى تافته شده از پشم و ابريشم ؛ 2 . فروشندهى لباسى كه از موىِ حيوانى به نام خزّ درست مىشود ؛ 3 . كسى كه پيشهاش دوختن و درست كردن مَشك و مانند آن از پوست حيوانات مىباشد .
خراسان : خُراسان در اصطلاح قديم ، علاوه بر استانهاى خراسان كه امروزه در ايران واقع هستند ، ناحيه شرقى و شمالى آن تا ماوراءالنّهر را كه اكنون شمال افغانستان و تركمنستان قرار دارد را شامل مىشده است .
خرّاط : كسى كه چوب را تراشيده و از آن چيزهايى را مىسازد .
خَربوتى : منسوب به خربوت ، نام شخص .
خَرتبرتى : منسوب به خَرتبرت ، بلدى از روم .
خرجرد : از توابع جام ( از توابع نيشابور ) .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 351
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٥١