تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
از نواحى بصره ؛ 2 . بلدى در خوزستان . حيدرآبادى : منسوب به حيدرآباد از توابع دكن هند . حيدة : حَيده : نام جدّ ؛ حِيد : نام جدّ . حيرة : بلدى واقع در : 1 . كوفه ؛ 2 . نيشابور . حيرى : منسوب به حيرة ، بلدى واقع در : 1 . كوفه ؛ 2 . نيشابور . خاتون آبادى : منسوب به خاتون آباد ، روستايى در نزديكى ( دو فرسخى ) اصفهان . خاتونى : منسوب به خاتون ، زن و خانم ارجمند . خاك لوط : در كرمان محلى است به نام دهنه‌ى غار ، كه آن را خاك لوط گفته‌اند . خَبّاز : نانوا و نان پز و نان فروش . خُبُوشانى : نام قديمى قوچان فعلى است . ختلانى / خَتلى : منسوب به خَتْلان ، ناحيه و ولايتى از بدخشان واقع در ماوراءالنهر در نزديكى سمرقند . خُتَلّى : منسوب به خُتَلّ ، ناحيه‌اى در پشت جيحون . خُتُلّى : منسوب به خُتُلّ ، روستايى در راه بغداد به خراسان ، از نواحى دسكره . خُجَندى : منسوب به خُجَند يا خُجَنده ، شهرى بزرگ واقع در كناره‌ى سيحون از بلاد مشرق . خرّاز : 1 . فروشنده‌ى ابريشم و جامه‌ى ابريشمى ، و يا جامه‌ى تافته شده از پشم و ابريشم ؛ 2 . فروشنده‌ى لباسى كه از موىِ حيوانى به نام خزّ درست مىشود ؛ 3 . كسى كه پيشه‌اش دوختن و درست كردن مَشك و مانند آن از پوست حيوانات مىباشد . خراسان : خُراسان در اصطلاح قديم ، علاوه بر استان‌هاى خراسان كه امروزه در ايران واقع هستند ، ناحيه شرقى و شمالى آن تا ماوراءالنّهر را كه اكنون شمال افغانستان و تركمنستان قرار دارد را شامل مىشده است . خرّاط : كسى كه چوب را تراشيده و از آن چيزهايى را مىسازد . خَربوتى : منسوب به خربوت ، نام شخص . خَرتبرتى : منسوب به خَرتبرت ، بلدى از روم . خرجرد : از توابع جام ( از توابع نيشابور ) .