تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
جراحت آمد
وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ
« 1 » ؛ ( و دانستند كه پناهى از خدا جز به سوى او نيست . ) روى نياز به حضرت بنده نواز كارساز آرد و غم دل خود بر حضرت علّام الغيوب و كشّاف الكروب عرض دهد ، چون اضطرارش به غايت رسد و اضطرابش به نهايت انجامد وعده
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ
« 2 » ؛ ( يا [ كيست ] آن كس كه درمانده را - چون وى را بخواند - اجابت مىكند ، و گرفتارى را بر طرف مىگرداند . ) به انجاز پيوندد و ندا در سرّ او دهند كه : اى سليم دل ! ندانستى كه معبود تو آن است كه مقصود دل توست .
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
« 3 » ؛ ( پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده ؟ ) تا تو غير ما را مىخواهى ، غير ما را مىپرستى ، هر چه دلبند توست خداوند توست و هر چه هواى توست خداى توست . گفتن و دانستن كه اللَّه يكى است چه سود ، چه تو در پيش هزار صنم سجود مىكنى علم بىعمل ، و بال است و قول بىفعل نكال . اگر مىخواهى كه توحيد تو مسجّل شود قبله دل يكتا كن و از غير ما تبرّا كن تا فعل تو مصدق قول تو شود . مريد ، مجاهده آغاز كند و بقطع علايق و عوايق مشغول شود و در جدّ و تشمير هيچ تقصير روا ندارد تا به مدد عنايت و حسن كفايت غيب همه آرزوها از او فرو ريزد و التفات به ماسوى اللَّه از او بيفتد و دل او مجرّد و يكتا گردد و مدح و ذم ورد و قبول خلق نيز بر وى يكسان گردد و ملجا و مفزع او در كل احوال حضرت مالك الملوك بود . چون رونده بدين صفت مخصوص گردد به درجه اول از توحيد عملى رسيده باشد . درجه دوم توحيد عملى آن است كه چندان نور حق بر جان رونده آشكار شود كه همه اجزاى وجود پيش چشم شهود او در اشراق آن نور ذره‌وار روى در نقاب توارى كشد ، بر مثال توارى ذره‌هاى هوا در اشراق نور آفتاب . ذره را در نور آفتاب نتوان ديد نه
هامش
( 1 ) . سوره‌ى توبه ، آيه‌ى 118 . ( 2 ) . سوره‌ى نمل ، آيه‌ى 61 . ( 3 ) . سوره‌ى جاثيه ، آيه‌ى 23 .