پرش به محتوای اصلی

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحه 53

پدیدآورندگان:

ص۵۳
عادت او گردد و هر دم او را راحت و انس مىافزايد و دولت نو حاصل مىآيد . چه هر چه شقاوت و حرمان كه به مردودان راه يافت از آن يافت كه خود را به وهم خطا و خيال فاسد از حضرت مقدس او دور شمردند و به حجب غفلت از نواخت حضرت محجوب گشتند . صفت قرب ، به وهم كج ايشان خود باطل نشد و ليكن ايشان از فوايد قرب محروم و بىبهره ماندند و به سبب توهم ، بعد هزاران بىادبى و بوالعجبى از نهاد ايشان سر بر زد و مستوجب بعد ابد گشتند والعياذ باللَّه . - هر چه وَصمه‌ى اثنينيّت و سِمه‌ى خلقيّت دارد ، از توحيد اعظم جز پندار ندارد . حق - جل‌جلاله - متفرّد است به ادراك كنه وحدانيت عظمى و متأثر است به اسمى كه از آن وحدانيت منبئى باشد . . . نصيبه‌ى خَلقيّه از طلب اين وحدانيت جز نظارگى اين جمال و به جلال بودن نيست . نه حركت وهم در او گنجد نه از او عبارتى دست دهد نه به دو اشارتى ممكن بود . عاشقان را چه روى با تو جز آن كه لب بدوزند و در تو مىنگرند ، بر در تو مقيم نتوان بود . هوسى مىپزند و مىگذرند الا آن كه توحيدى ديگر است كه آن را توحيد الطف گويند و آن خلعت خاكيان است از حضرت لطف رحمانيت و عطف رحيميت و آن سه نوع است : توحيد قولى كه توحيد عامه است و توحيد علمى كه توحيد خواصّ است و توحيد عملى كه توحيد اخصّ خواص است . - توحيد عملى بر سه درجه است : درجه اول آن است كه نفحه‌اى از نفحات قدم و جذبه‌اى از جذبات كَرَم و برقى از بروق عدم بر وجه قبول به استقبال اقبال قدم رونده آيد و سبل جهل و غشاوت غفلت از چشم حقيقت بين او بردارد
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ . »
؛ ( پس پرده‌ات را از تو برداشتيم و بيناييت امروز تيز است . ) مريد صادق زيرك دوربين در نور آن برق نيز بنگرد و خويشتن را از دعوى توحيد و حسبان وصول از فرق تا قدم بر زنّار بيند و نفس خود را بيند كه به بندگى در پيش هزار بت سجود مىكند ، آتش غيرت كه سوزنده غير است در سينه او زبانه زدن گيرد و آب حسرت از ديده او بشاريدن ايستد . مدتى به درد بنالد و در طلب شفا اين درد با هم خبرى بسكالد تا آن گاه كه او را روشن شود كه راحت هم از آن كارگاه تواند آمد كه
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحه 53 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)