شد فرياد كردى ، هنوز آيهاى بيش نخوانده بود ؟ گفتم :
« باسمه قامت السموات والأرضون وباسمه ، قامت الأشياء ، وكفى باسم اللَّه سماعاً . »
به اسم او آسمانها و زمين به پا داشته شدهاند و به اسم او اشياء به پا خواستند و شنيدن اسم خدا كافى است .
چون اين بگفتم برخواستند و مرا در ميان خود گرفتند و گرامى داشتند .
- در مكه بسيار خدا را مىخواندم كه مرا به خود آشنايى ده و يا جان مرا بستان كه مرا بىشناخت تو به جان حاجت نيست . در خواب ديدم به من مىگويند : براى حاجت خود يك ماه روزه بگير و در آن با كس سخن مگو ، سپس به زمزم بيا و حاجت خود بخواه . چنان كردم و پس از آن به سر چاه آمدم و دعا كردم . صدايى شنيدم كه « يابن يوسف ! اختَر من الأمرين واحداً أيّهما أحبّ إليك ، العلم مع الغِنى والدنيا ، أم المعرفة مع القلّة والفقر . » ؛ ( اى فرزند يوسف ! يكى از دو امر را كه دوست دارى انتخاب كن ، علم با بىنيازى و دنيا ، يا شناخت با كمى و فقر . ) گفتم :
« المعرفة مع القلّة والفقر . »
معرفت با كمى و فقر را .
شنيدم كسى مىگويد : « قد أعطيت . »
گفتار
- ابوالقاسم جنيد به فضل و كمال وى معترف بود و در نامهاى به شاگردش على بن سهل نوشته كه از استادت سؤال كن « ما الغالب عليك ؟ » استاد در جواب على بن سهل گفت :
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
« 1 »
خداوند بر امرش غلبه دارد .
هامش
( 1 ) . سورهى يوسف ، آيهى 21 .