تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
اجتبا آن است كه حق تعالى بنده را به فيض خود مخصوص گرداند كه انواع نعمت‌ها بىسعى او حاصل آيد و اصطفا آن است كه او را شايسته و صافى كند . - چون خداوند تعالى بنده را نيكى خواهد ، او را به عيب‌هاى نفس خود بينا گرداند . - علامت محبّت ، كمال انس است به مناجات محبوب و كمال تنعّم و لذّت گرفتن است به خلوت با او . چون محبّت و انس بربنده غالب شود ، خلوت و مناجات قرّة العين او گردد و همه انديشه‌ها را دفع كند تا به حدّى كه كارهاى دنيا در نيابد تا بر سمع او بارها مكرر نشود . - هر كه در او سه خصلت نباشد دوست خدا نبود : سخن خداى را بر سخن خلق برگزيند ، لقاى خدا را بر لقاى خلق برگزيند ، عبادت خداى را بر خدمت خلق بگزيند . - اى برادر ! همه گله از بخت بد است و شكايت از ادبار خود و گرنه درِ كرم باز است ، آفتاب دولت بر گلخن همان تابد كه بر گلشن بىتفاوت ، امّا از گلشن طيّبه مىآيد و از گلخن بوى كريهه ، اين تفاوت از اين جانب آمد ، آفتاب چه ؟ زيادت از اين به سرّ قضا و قدر كه پاى كشد و دانستن آن كار من و تو نيست و سرگردانى است . - عاقل كسى است كه با نفس خود حساب كند و بر آن مركب عمل پيش گيرد ، و احمق كسى است كه پيروى نفس كند و از خداى تعالى طمع مغفرت دارد . - اى برادر ! اين مردمان را دو ديده داده‌اند كه به يك ديده صفات آفات نفسانى بينند و به يك ديده كرامات يزدانى مشاهده نمايند ، چون كرم قديم بينند در ناز آيند و چون عجز و آفات خاك بينند درگداز . - خوف و رجا مريد را چون آفتاب و سايه است و ميوه را اگر همه سايه بودى پخته نشدى و اگر همه آفتاب بودى بسوختى ، تا هر دو جمع نشدى ميوه پخته نگشتى ، همچنين مريد در نواخت سايه لطف و گداخت آفتاب مهر روزگار پخته مىگردد . . . پس مريد را بايد كه از خوف و رجا معجونى سازد على التّساوى تا علاج مرض خود كرده باشد والّا هلاك گردد .