شيخ ، ضيافتى بود ، خوانندگانى ابيات ذيل را با ترنّم و حال خاصّى مىخواندند ، حال وى متغيّر گرديد و دست بر سينه ماليد تا از دنيا رفت .
شعر
عمى كز تو دارم به پيش كه گويم * دواى دل دردمند از كه جويم
اگر كشته گردم به تيغ جفايت * به پيش كس اين ماجرا را نگويم
طبيبم تو باشى ، علاج از كه خواهم * اسير تو باشم ، خلاص از كه جويم « 1 »
( 3823 ) شيخ شرف الملّة والدّين ، يحيى احمد بن كمال الدّين ، يحيى منيرى « 2 »
از اهل معرفت و طاووس مشايخ و سرحلقه اولياى هند است كه با شيخ نجيب الدّين ، محمد فردوسى و خواجه بدرالدّين فردوسى مصاحبت داشت . در قرن 7 مىزيست . وى را تأليفاتى است چون : معدن المعانى ؛ گنج لا يحض ؛ شرح آداب المريدين ؛ مكتوبات .
گفتار
- اى برادر ! اگر طهارت و قدس جمله ملايكه ، صفت مريد تنها گردد و طاعت و عبادت همه آدميان از وى باشد ، از سگى خود را بهتر داند و نيكوتر بيند ، نشانه بلاست و هنوز متكبّر است و بايد همان شربت را خورانند كه آن يكى را خورانيدهاند و همان داغ بر نهند كه او را برنهادند و بر حذر بايد بود و منكر ، و ايمان خود را به نظر كفر بايد ديد و طاعت خود را معصيّت مىبايد شمرد و طهارت خود را آلايش و مسجد و كعبه خود را كليسا و بت خانه و دستار و جبّهى خود را زنّار و بت و سجّاده و خرقه خود را چليپا و
هامش
( 1 ) . ثمرات القدس .
( 2 ) . منيرى : منسوب به منير يا منيريه ، نام بلد يا جدّ .