( 3174 ) شمسالدّين محمد سكزى معروف به سنجرى « 1 »
جامع علوم ظاهر و باطن است كه در مواعظ و تذكر بىعديل بود جمعى به دست وى تربيت يافتند . صاحب تأليفاتى است از جمله مجمعالبحرين .
شاها بايد كز تو دلى كم شكند * لطف تو هزار لشكر غم شكند
انديشه به كار دار كاندر سحرى * يك آه هزار ملك در هم شكند « 2 »
( 3175 ) ابوسهل ، محمد بن سليمان صعلوكى « 3 »
پيشواى وقت خود در علوم شريعت و يگانه زمان خويش است . با شبلى و عبداللَّه مرتعش و ابوعلى ثقفى مصاحبت داشت . در ماه ذىالقعده سال 369 در نيشابور دنيا را وداع گفت .
گفتار
- « قد تعدّى مَن تمنّى أن يكون كمن تُعنى . »
به تحقيق تجاوز كرده است آن كه آرزو كند مانند كسى باشد كه قصد شده است .
- « مَن تصدّر قبل أوانه فقد تصدّر لهوانه . »
كسى كه رياست طلب كند ، قبل از رسيدن وقتش ، به تحقيق خوارى خود را طلب كرده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . سِنْجَرى : منسوب به سِنْجَرْ : 1 . مخفّف سِنْجار شهر مشهور و قديمى واقع در شمال عراق مىباشد ؛ 2 . نام جدّ به همين نام .
( 2 ) . رياض العارفين ، ص 150 .
( 3 ) . صُعلُوكى : منسوب به جدّ به نام صُعلُوك .
( 4 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 376 .