تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
ز خود فانى به حق باقى سزاوار است و شايسته * كه وجه‌اللَّه باقى او است اما نام انسانش خوشا آن دل كه شد آزاد از پيرايه هستى * هم از آلايش اين جان و تن آزاد شد جانش غم دوران مخور اى دل كه قابل نيست مقدارش * وفا از تن مجو اى دل كه در خاكست سامانش نشان از بىنشان خواهى بجو از خويش آگاهى * كه ملك ماه تا ماهى نشان از بىنشان بينى اگر با نفس بستيزى به جان جان درآميزى * ز خاك تيره برخيزى صفاى آسمان بينى از اين تركيب آب و گل مجرد شو به جان و دل * كه آن جا جان و جانان را قرين و توأمان بينى درآمد در سحرگاهان ز در آن ماه خرگاهى * كه ساقى آن چه مىخواهى ز خود جو تا همان بينى « 1 »

( 3155 ) مولانا محمد زمان خان قاجار متخلص به منصف

عارف بزرگوارى است كه بر خلاف آبا و اجدادش - كه همه صاحب مناصب و عزت بودند - وى به عزلت و انزوا مايل و پيوسته به تهذيب اخلاق و تكميل نفس ساعى و شايق و از كمالات صورى و معنوى بهره‌مند و وارسته از قيود و علايق بود . ولادتش
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 109 ؛ مجمع الفصحاء .