غير و اصل . »
براى خداوند نود و نه اسم است كه صفت بنده سالك مىشود ، در حالى كه او هنوز در سلوك است و و اصل نشده است .
شعر
- گفتمدلا توچندين بر خويشتن چوپيچى * با يك طبيب محرم اين راز در ميان نه
گفتا كه هم طبيبى فرموده است اين را * گر مهر يار دارى صد مُهر بر زبان نه
خاك در كس مشو كه گردت خوانم * گر خود همه آتشى كه سردت خوانم
تا تشنهترى به خلق محتاجترى * سير از همه شو تا سزد كه مردت خوانم
كس را پس پرده قضا راه نشد * وز سرّ قدر هيچ كس آگاه نشد
هر كس ز سرّ قياس چيزى گفت * معلوم نگشت و قصه كوتاه نشد
ما جامه نمازى به سر خم كرديم * وز آب خرابات تيمّم كرديم
شايد كه در اين ميكدهها دريابيم * آن يار كه در صومعهها گم كرديم « 1 »
( 3372 ) سيد محمد بن محمد مهستانى ، ملقب به نوربخش
صاحب علوم ظاهرى و معرفت و از شاگردان اخلاقى خواجه اسحاق ختلانى است . پس از شهادت خواجه و فوت قاتل وى شاهرخ ميرزا ، تا به رى مسافرت نمود و در شهريار متوطن گشت و قريه سولقان « 2 » را احداث نمود و در آن جا به عبادت و تربيت سالكين پرداخت . اين عارف بزرگوار در سال 795 ديده به جهان گشود و عصر روز
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 254 ؛ رياض العارفين ، ص 209 ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 435 .
( 2 ) . سولقان : از روستاهاى اطراف تهران .