تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
حكمت اهل تعمد به آن . - « لاتفارق مقامَك يميد بك كلّ شيء ، وليس مقامك إلّارؤيتَه تعالى ؛ فإذا دمتَ على رؤيته ، رأيتَ الأبد بلا عبارة ؛ إذ الأبد لا عبارة فيه ، لأنّه وصف من أوصاف اللَّه - عزّوجلّ - ، لكن لمّا سبح الأبد خلق اللَّه من تسبيحه الليل والنهار . » از مقامت مفارقت مكن تا هر چيزى تو را مضطرب كند و مقام تو جز ديدن خداوند متعال نيست ، پس وقتى دايماً او را ديدى ، ابديت را بدون عبارت مىبينى ؛ زيرا ابد عبارتى در آن نيست چون وصفى از اوصاف خداوند - عزّوجلّ - است ، لكن چون ابد تسبيح گفت : خداوند از تسبيحش شب و روز را آفريد . - « إذا اصطفيتَ أخاً ؛ فكن معه فيما أظهر ، و لاتكن معه فيما أستر ؛ فإنّ ذلك له من دونك سرّ ؛ فإن أشار إليه ، فأشِر إليه ؛ وإن أفصح به ، فافصح عنه . » وقتى برادرى را برمىگزينى با او باش در آن چه ظاهر مىكند و با او مباش در آن چه مخفى مىكند ؛ زيرا اسرار براى او است نه براى تو ، پس اگر به آن اشاره كرد تو نيز به آن اشاره كن و اگر از آن پرده برداشت تو نيز از آن پرده بردار . - « علامة الذنب الذي يغضب اللَّه ، أن يُعقّب صاحبَه الرغبةَ في الدنيا ، و من رغب فيها فقد فتح باباً إلى الكفر باللَّه ؛ لأنّ المعاصي تريد الكفر و كلّ من دخل ذلك الباب أخذ من الكفر به قدر ما دخل ، واللَّه تعالى أعلم . » علامت گناهى كه خدا را به غضب درمىآورد ، آن است كه براى صاحبش ميل در دنيا بياورد و كسى كه ميل در دنيا داشته باشد درى را به كفر به خداوند باز كرده است ؛ زيرا گناهان كفر را طلب مىكند و هر كس كه در آن در وارد شود ، به اندازه‌اى كه وارد مىشود از كفر گرفته است و خداوند متعال داناتر است . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 175 .