واسطة أسماء . »
سير در راه دو گونه است : سير به سوى خدا و سير در خدا ، پس تا وقتى كه سالك در راههاى فانيى كه راه نيستى است قرار دارد ، او در سير به سوى خداست و وقتى بازگشت وجود را قطع كرد ، به سوى معبود برمىگردد و اين رتبه جز از راه اسماء نيست ، همانطور كه عمر بن فارض به آن اشاره كرده است كه : بر نشانهى اسماء امور ايشان جارى است ، هر چند كه كارهايشان صحيح نباشد ، پس در ابتدا تو خودت مىباشى و اسم اسم توست و در وسط راه گاهى خودت هستى و گاهى اسم و در نهايت امر تو هستى و اسمى نيست ؛ زيرا متخلق شدن به اسم ، كارش بر جنبهى ماديت غلبه مىكند چون قوى است پس از تو جز كار اسم ديده نمىشود پس تو ديده شده مىباشى نه اسم ، چون نظر بينندگان قاصر است و اما كسى كه بيناييش عميق است پس او قوت اكسير را مىشناسد ، صاحب اين مقام به آن برمىگردد بدون جدايى و دورى و نزديكى مسافت ، گفت : و سپس مقامى است كه بنده به محضر پروردگار ، بدون واسطهى اسماء وارد مىشود .
- « طيّ المعاني مجالُ أهل العلم الأكبر ، و طيّ المحسوسات مجال أهل العلم الأصغر . »
پيمودن معانى ميدان اهل علم بزرگتر است و پيمودن محسوسات ميدان اهل علم ، كوچكتر است .
- « الصفات وإن كانت راجعةً لعين واحدة ، فبعضها متوقّف على بعض ، توقّف ظهور لاتوقّف إيجاد ؛ لِانّها زمام الباطن من حيثالظّاهر ، والباطن زمام لها من حيث أنّ الفيض لها لاتكون إلّامنه ؛ وانظر كَم شخص يقول لا إله إلا اللَّه ، فلايحصل له فتوحُ أهلها . »
صفات ، هر چند به يك چشم برمىگردد پس بعضى از آنها بر بعضى ديگر متوقف است ، توقفى ظهورگونه نه توقف ايجادى ؛ زيرا صفات زمام باطن است . از جهت ظاهر و باطن زمام آن است از جهت اين كه فيض براى آن است و جز از آن نمىبوده باشد ، و نگاه كن چه قدر افراد لاالهالّااللَّه مىگويند ولى گشايش اهل آن بر ايشان حاصل نمىشود . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 168 .